گلواژه- 30
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 19:02
زرین سخن - کارلوس فونتنس
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 19:02
دلنوشته 61
-
تاریخ: 1397/9/6 ساعت: 21:03
عشق یعنی دستانم را بگیری...نگاهم کنی و بگویی من به بودنت قانعم...حتی اگر سهم من از تو فقطلمس چند لحظه دستانت باشد..
دلنوشته 62
-
تاریخ: 1397/9/6 ساعت: 21:03
مثل گاز زدن گوجه سبزِ نوبرانه،شوقِ راه رفتن زیر باران اردیبهشت،مثل ترد و تازه و داغ بودن نانِ سنگکیا عطرِ چای دارچین با نباتیا اصلا بوی عیدبا رنگِ پول های تازه لای قرآندوست داشتنت را میگویم ..که بی
دلنوشته 53
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
پاسخ بده ، شاید سلام آخری باشداین را بخوان، شاید کلام آخری باشد در شعر هایم باز میرقصی ،خیالی نیستحرفی بزن،شاید پیام آخری باشد دلگیرم از شاعر شدن این را تو میفهمیاین شعر من شاید درام آخری باشد باتو شب و روزم نشد توصیف آزادیاین وصل تو شاید به کام دیگری باشد از اشک غافل شد دلم،، خون بر جگر دارمشاید ت
دلنوشته 54
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
مرا محکوم می کنی و از صحنه جرم خود فرار می کنی... من کشته شده به دستان توام در محضر کدام قاضی شکایت می کنی... هر جا بروی من تبرئه از این پرونده ام؛ تو محبوسی در زندان خود، با کدام قلم سند آزادی خود را امضا می کنی؟؟؟... *** چقدر تشنه ی صبح به خیرهای توام, لب تر کنی سیراب میشوم... *** کم کم، نم نم،
دلنوشته 55
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
بی نهایت دوستت داشتم چشمهایت برایم یک دنیا ستاره بود لبخندت بهشت، تو هم درست همین احساسها را داشتی به دیگری! *** مرز بین زندگی روی کاغذ و زندگی در واقعیت همین داشتن و نداشت توست ... *** لابد دوستت دارم هنوز که هنوز.... فکر می کنم از هزار و صد نسخه ی این شعر یک نسخه را تو به خانه می بری و تو تنها
دلنوشته 56
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
سزاوار... سرزنش ام اگر جز تو چیزی طلب کنم مرا به هجوم دلتنگی ها نسپار *** به خاطر آوردنت را دوست دارم ... چه زیبا مرا از هم می پاشی! *** چقدر فرق داشتیم من و تو من تو را دوست داشتم تو مرا هم دوست داشتی ! من به تو فکر میکردم تو به من هم فکر میکردی ! و انقدر این "هم" بزرگ بود که "همه ی" زندگیم را به
دلنوشته 57
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
صبح میشود و خورشید نگاه تو آسمان را روشن میکند... لبخند میزنی و یک صبح پائیزی آغاز میشود! صدایم میکنی، نسیم میوزد... هر روز هفته تویی... امروز هم "توشنبه" است! *** یڪ روزی یڪ جایي بي دلیڸ و اتفاقي : بہ هم مي رسیم… …آنوقت : پشیماني ات دیدني ست! *** نذر چشمان تو کرده ام شعرهایم را از زیبایی نگاه توس
سروده - چه کنم با دل خود؟
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
چه کنم با دل خود؛با تو بمانم یا نه..؟با صدای غزلم از تو بخوانم یا نه..؟گفته اند قصه ی هر عشق جدایی و غم است....چه کنم...؟ این غم تو قصه بدانم یا نه...؟در نبود تو اگر؛شخص غریبی آمد...من به امید تو از خویش برانم یا نه...؟مانده ام بار دگر باز شوی همدم من...؟میدهی باز به انگشت نشانم یا نه...؟یک قدم پیش
دلنوشته 58
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
بگذار بگويم ....! جذاب ترين جاي دنيا اغوش توست جايي ميان بازوانت ، روي قفسه سينه ات مماس با قلبت ،همان قلبي كه..... صدايش تمام زندگي من است . *** ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻣﺮﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ...!!! *** دوستداشتنت بهانه بود! من، تو را برای "نفسکشیدن" میخواستم برای زنده ماندن.
دلنوشته 59
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
ﻣﯽ ﺳُﺮﺍﯾﻢ " ﺗﻮ " ﻭﭼﺸﻤﺎﻥ " ﺗﻮ " ﺭﺍ ...ﻧﻪ ﺳﭙﯿﺪﯼﻧﻪ ﻏﺰﻝﺗﻮﺋﯽ ﺁﻥ ﺷﻌﺮ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻭ ﺑلندﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﺜﻨﻮﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽﻣﻨﻢ ﺁﻥ ﺷﺎﻋﺮِ ﺑﯿﺪﻝﮐﻪ ﻓﻘﻂﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ می بیندﺳﺒﮏ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻭﻗﺎﻓﯿﻪ ﺍﻡ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺳﺖﻣﻨﻢ ﺁﻥ ﻣﺴﺖ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻧﮕﺎﻫﺖﮐﻪ ﺩﻟﻢ ...ﺗﻮ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻮ ﺭﺍمیﺧﻮﺍﻫﺪ... *** سخت استتو نباشیآسمان باشدباران باشدو مندر کوچه هابه دنبا
سروده: در خیالات خود ...
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟ باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم توی گلدان
دلنوشته 60
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:36
کجای ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪﺑﻪ ضیافت عشقﻣﯽ ﮐﺸﺎﻧﯽ ﺍَﻡ ؟ﺑﺒﯿﻦ !ﺗﻤﺎﻡِ ﻧﻮﺷﺘﻨﻢﺟُﺴﺖ ﻭ ﺟﻮﯼِ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﯼِﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﯽ ست ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﺭﺍاعتراف ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ*** غصه ی چشمان تورا خوردن روزه های مراباطل می کند!!!بی انصاف مگر در دین توآداب و ابطال روزه فرق دارد؟؟؟ *** کاش نقاش بودمقلبت را رنگعشق میکشید