خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: پنجشنبه 6 تير 1398 ساعت: 19:02

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: پنجشنبه 6 تير 1398 ساعت: 19:02

عشق یعنی دستانم را بگیری...
نگاهم کنی و بگویی من به بودنت قانعم...
حتی اگر سهم من از تو فقط
لمس چند لحظه دستانت باشد..

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 6 آذر 1397 ساعت: 21:03

مثل گاز زدن گوجه سبزِ نوبرانه،شوقِ راه رفتن زیر باران اردیبهشت،مثل ترد و تازه و داغ بودن نانِ سنگکیا عطرِ چای دارچین با نباتیا اصلا بوی عیدبا رنگِ پول های تازه لای قرآندوست داشتنت را میگویم ..که بی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 6 آذر 1397 ساعت: 21:03

پاسخ بده ، شاید سلام آخری باشداین را بخوان، شاید کلام آخری باشد در شعر هایم باز میرقصی ،خیالی نیستحرفی بزن،شاید پیام آخری باشد دلگیرم از شاعر شدن این را تو میفهمیاین شعر من شاید درام آخری باشد باتو شب و روزم نشد توصیف آزادیاین وصل تو شاید به کام دیگری باشد از اشک غافل شد دلم،، خون بر جگر دارمشاید تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

مرا محکوم می کنی و از صحنه جرم خود فرار می کنی... من کشته شده به دستان توام در محضر کدام قاضی شکایت می کنی... هر جا بروی من تبرئه از این پرونده ام؛ تو محبوسی در زندان خود، با کدام قلم سند آزادی خود را امضا می کنی؟؟؟... *** چقدر تشنه ی صبح به خیرهای توام, لب تر کنی سیراب میشوم... *** کم کم، نم نم، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

بی نهایت دوستت داشتم چشمهایت برایم یک دنیا ستاره بود لبخندت بهشت، تو هم درست همین احساسها را داشتی به دیگری! *** مرز بین زندگی روی کاغذ و زندگی در واقعیت همین داشتن و نداشت توست ... *** لابد دوستت دارم هنوز که هنوز.... فکر می کنم از هزار و صد نسخه ی این شعر یک نسخه را تو به خانه می بری و تو تنهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

سزاوار... سرزنش ام اگر جز تو چیزی طلب کنم مرا به هجوم دلتنگی ها نسپار *** به خاطر آوردنت را دوست دارم ... چه زیبا مرا از هم می پاشی! *** چقدر فرق داشتیم من و تو من تو را دوست داشتم تو مرا هم دوست داشتی ! من به تو فکر میکردم تو به من هم فکر میکردی ! و انقدر این "هم" بزرگ بود که "همه ی" زندگیم را به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

صبح میشود و خورشید نگاه تو آسمان را روشن میکند... لبخند میزنی و یک صبح پائیزی آغاز میشود! صدایم میکنی، نسیم میوزد... هر روز هفته تویی... امروز هم "توشنبه" است! *** یڪ روزی یڪ جایي بي دلیڸ و اتفاقي : بہ هم مي رسیم… …آنوقت : پشیماني ات دیدني ست! *** نذر چشمان تو کرده ام شعرهایم را از زیبایی نگاه توسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

چه کنم با دل خود؛با تو بمانم یا نه..؟با صدای غزلم از تو بخوانم یا نه..؟گفته اند قصه ی هر عشق جدایی و غم است....چه کنم...؟ این غم تو قصه بدانم یا نه...؟در نبود تو اگر؛شخص غریبی آمد...من به امید تو از خویش برانم یا نه...؟مانده ام بار دگر باز شوی همدم من...؟میدهی باز به انگشت نشانم یا نه...؟یک قدم پیشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

بگذار بگويم ....! جذاب ترين جاي دنيا اغوش توست جايي ميان بازوانت ، روي قفسه سينه ات مماس با قلبت ،همان قلبي كه..... صدايش تمام زندگي من است . *** ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻣﺮﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ...!!! *** دوستداشتنت بهانه بود! من، تو را برای "نفسکشیدن" میخواستم برای زنده ماندن.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

ﻣﯽ ﺳُﺮﺍﯾﻢ " ﺗﻮ " ﻭﭼﺸﻤﺎﻥ " ﺗﻮ " ﺭﺍ ...ﻧﻪ ﺳﭙﯿﺪﯼﻧﻪ ﻏﺰﻝﺗﻮﺋﯽ ﺁﻥ ﺷﻌﺮ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻭ ﺑلندﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﺜﻨﻮﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽﻣﻨﻢ ﺁﻥ ﺷﺎﻋﺮِ ﺑﯿﺪﻝﮐﻪ ﻓﻘﻂﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ می بیندﺳﺒﮏ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻭﻗﺎﻓﯿﻪ ﺍﻡ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺳﺖﻣﻨﻢ ﺁﻥ ﻣﺴﺖ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻧﮕﺎﻫﺖﮐﻪ ﺩﻟﻢ ...ﺗﻮ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻮ ﺭﺍمیﺧﻮﺍﻫﺪ... *** سخت استتو نباشیآسمان باشدباران باشدو مندر کوچه هابه دنباادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟ باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم توی گلدانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

کجای ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪﺑﻪ ضیافت عشقﻣﯽ ﮐﺸﺎﻧﯽ ﺍَﻡ ؟ﺑﺒﯿﻦ !ﺗﻤﺎﻡِ ﻧﻮﺷﺘﻨﻢﺟُﺴﺖ ﻭ ﺟﻮﯼِ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﯼِﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﯽ ست ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﺭﺍاعتراف ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ*** غصه ی چشمان تورا خوردن روزه های مراباطل می کند!!!بی انصاف مگر در دین توآداب و ابطال روزه فرق دارد؟؟؟ *** کاش نقاش بودمقلبت را رنگعشق میکشیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین عباسیان تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی